جبر را گر جبر به جبری جبرا اختیارت . نداری دگر فرصت اختیار تا اختیار اختیارا کنی علیرضا فرجزاد -- کشاورزی/ بیو تکنولوژی . /"Биотехнология | f
.
با سرنوشت  بازی نکنید  چون کوچکترین خطا  بزرگترین اشتباه عمری خواهد بود غیر قابل برگشت


به یاد آرزوهایم سکوتی می کنم بالاتر از فریاد


فریادی از تمامی داد و دادها که در اشفته بازاری آدمی را به درهمی می فروشند.
فریاد از تزویر و ریا  فریاد از عشق که معاوضعه است با دنیار
فریاد ار دین و باور فروشان دنیا به دین معاوضعه
فریا فریاد فریاد ای خدای دادرس از این بیداد به داد من تو رس
 
قیمت عشق  همان ان خود است نه ان دیگر




dr "alirezafarajzadeh: Profile & Settings | Log out

Need more options? Try our advanced search

Featured Researchers

dr

dr "alirezafarajzadeh Iran, Islamic Republic of

Research interests: . الفيتامينات والأعشاب للمشروع ودور التغذية في الوقاية والعلاج من السرطان Vitamins and herbs for the project and the role of nutrition in the prevention and treatment of their Cancer پروژه جدید …

Looking for a mentee


========================
بی تعارف. خسته ام از ندانستن جرمی که به خاطرش این چنین سردرگمم.

خسته ام . باید یادم بماند که غریبه. غریبه است و مسافر رفتنی . اما تو هم
یادت باشد قول داده بودی سر سجاده نماز صبح دعایم کنی. مدیونی اگر از

یاد ببری !؟قفس برایم تنگ است/ ازادی



برچسب‌ها: وشته اصلي بوسيله alireza, f, h نمايش نوشته ها, تشکر از حضور گرم همه شماها

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱ | ۲:۴۰ ق.ظ | نویسنده : Biyoteknoloji araştırmacı Ali Reza Faraj |
 
شهروند هم میهن
 alireza.f.h's Avatar
 
XBL: عاشق باش و عاشق بمیر مرگ سبز

-->


مشاهده پروفایل شبکه اجتماعی کاربر

مشاهده پروفایل کلاسیک تالار گفتمان

-->

 
 
 
 
ارسال پيغام Yahoo به alireza.f.h
 
 
 
 
 


ارسال پيغام AIM به alireza.f.h ارسال پيغام MSN به alireza.f.h  --> --> -->Send a message via Skype™ to alireza.f.h

Icon17 پاسخ : در آروزی وصا ل .... به...چی( در غم هجران يارت چه خواهي كرد)

عشق

آنی

به

نامی

در واژه

دروازه دل

هک شود

تلاطم خون

به سان مواج دریاشود

ه

ا

نیه


 

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ 

 

نوشته اصلي بوسيله alireza.f.h نمايش نوشته ها

چند صباحی یست که نا آرامم ای خدای دل:

 قلم را قلاف دست و جوهر خشکیده در به خون دل"
اوج پرواز که شدم از بلندای بام جهانت بر زمین فتادم

 : جای ان قنفوس اسمانیت در زمیت شدم

 یا بال و پرم ده یا ارام جانم به زیر خاکم ده


=======

باور دل من بار دگر و به صد باور شده ای باور من

 که وصل وصالت رویای شیرین خیالم

 هر از چند گاهی صبوری نکردم

 بدان اشگ و اه را با خون یکی کردم

 اگر غم فراقت به زبان نگفتم بغض گلویم

 در نیمه شب هر شبی هق هق ناله درونم

 شده که امان گفتن را زمن بریده بود...

امروز دلم را به تو می سپارم

 فقط دل که دروازه شهر هرزه گان نیست

 هر کسی را وارد بر ان مجاز نیست

 و تو را خوانم که ای خانه اباد

 خانقاه مرا به شمعی دگر روشن کن

و این هم جواب آن لسان الغیب"

 وای بر من سست بنیاد
 



 

رنج و حرمان زجبری بود ماراای

لسان الغیب

 

 ان جبر گورا اختیاری بود مارا ای لسان الغیب
من کشیده درد و رنج دوران ندارم غم ای لسان الغیب
==========================
 
فراقت هجرانت درد
 خوش بود
 هر روز شب اش پر اشک بود
دم وصال رسید وباد صبا
 با دم مسیحا چشمانم پراشک بود
الاالهاالخلایق ساقی
 در می میکده بهر ما جام جهان نما بود
این دم باآن دم آنی به نام هانیه
 جهانی با من لسان الغیب بود؟
اشگ ریز علیرضای اشک ریز
آن اشگ ها گوهر گران بهای حق بود
حال که حالی شد یقین به آن شد
 همه حال و به قیل و قال نبود
__________________
/ فردا دیر است؟؟؟ .سربداراست سردار ازبهر جفا بی وفایان...حال که چنین است باید کرد پرواز

 

 سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

چند صباحییست که نا آرامم

ای خدای دل قلم

قلم را قلاف دست و جوهر خشکیده در دل"
اوج پروازم که شد از بلندای بام جهانت بر زمین فتادم

 

من جای ان قنفوس اسمانیت در زمیت شدم

 یا بال و پرم ده یا ارام جانم به زیر خاکم ده


=======

 


باور دل من بار دگر و به صد باور شده ای

 باور من که وصل وصالت رویای شیرین خیالم

هر از چند از گاهی صبوری نکردم بدان اشگ

و اه را با خون یکی کردم اگر غم فراقت

به زبان نگفتم بغض گلویم در نیمه شب

هر شبی هق هق ناله درونم شده که

امان گفتن را زمن بریده بود...

امروز دلم را به تو می سپارم

 فقط دل که دروازه شهر هرزه گان نیست

هر کسی را وارد بر ان مجاز نیست

 و تو را خوانم که ای خانه اباد

خانقاه مرا به شمعی دگر روشن کن
 ======================

 

عشق

آنی

به

نامی

در واژه

دروازه دل

هک شود

تلاطم خون

به سان مواج دریاشود

ه

ا

ها نیه

 

برچسب‌ها: و این هم جواب وای بر من سست بنیاد, لسان الغیب, alireza, f

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ | ۱:۴۶ ق.ظ | نویسنده : Biyoteknoloji araştırmacı Ali Reza Faraj |