جبر را گر جبر به جبری جبرا اختیارت . نداری دگر فرصت اختیار تا اختیار اختیارا کنی علیرضا فرجزاد -- ببار ای ابر بهار
12.00

و


هرکسی عشق را در اوج دوست داشتن و محو شدن در آن کند

در اشفته بازاریی به دیناری فروخته خواهد شد
}{ 
هرحکمتی را حکمتی است هریک حکمت را هزار حکمت است /

 زخمی که میزنیم.دلی که میشکنیم.ارزان نیست یک جایی باید بهایش را بپردازیم.یک وقتی

شاید همین نزدیکی ها…. /

آنی که آن کند و آن خود را آنی دیگری کند/ غافل از آن  و آنی

است که میشود و باید بداند که هیچ آنی دیگر آن برایش  نخواهد شد


=============


در واپسین روزها قلم لغزش را در صحفه می نماید .

ولی با تفاوتی دیگر  جملات را به فعل نمی رساند.

 و انها را منقطع می کند .

 و در واری ماورایی می خواهد سیر کند.

 دیگر  خود را تا ابد در قلمدان محصور کند .
 یعنی توان

ان را ندارد دیگر بنویسد جوهر سیاه اش را به رنگ نامریی

تبدیل می کند و از فریاد بلندی که در قالب سکوت است .

به گوش خاکیان و افلاکیان می رساند .

اری اگر جنس دل که از جنس ماده بود که بود

و ان را فنا  بایدی که بایدی شد که باید میشد ...

 ولی جنس ان طرفش که یک جنس ماورایی بود.

 تحت هیچ بایدی  بایدی برایش شکل نمی گرفت .

اگر جنس هوا و هوس را راهی یابد.

به دورن ان دل همان انی و

انی شود به دیگری واگذار شود ...

من باورم را فروختم من هویتم را از دست دادم
 
من دنیا را با ان طرف دیگریش معاوضعه کردم
 
من  در قالب ان منی شد که باز من باور نمی کردم که باورم

را در اشفته بازاری به درهمی  به حراج بگذارند
 
که این در جبر خود جبری شد

که ان اختیار جبری بر من شد ...
 
من ان من باید میشدم نا ان من ان میشدم ...

 جسم که سوخت  توان فیزیکی اش تعدیل پیدا کرد .

 بدون شک روح

نیز به دنبال ان انزوا

را انتخاب خواهد کرد ...
 
اری ابهام گونه سخن گفتن من ساده ترین فهم است .

بر ان و انی که در صدم ثانیه ان شود ...

اینجا اخرین معوا و جایگاهی است

که پایان را باید دید انهم به رنج و مشقت...

.


بـبار ای بـارون بـبــــار
بــا دلـُم گــــریه کن، خون ببار
در شبای تـیـــره چــون زلـــف یــار
بهر لیلی چـو مـجـنـون بـبـار ای بـــارون
دلا خــــــــــون شــــــو خــــــون بــــبـــــــــــار
بر کوه و دشت و هامون بـــبار

بــه ســـرخـــی لـــبــای ســـرخ یـــــــــــــــار
بـــــــه یـــــــاد عــــــاشـــــــــقــــــای ایــن دیـــــــار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
بــــبـــار ای بــارون بــــــبـــــــــار
بـا دلُـم گـریـه کـن، خــون بـــبــــار
در شــبــای تـیـــره چـون زلـف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار


من قدر خود را بزرگتر از آنمیدانم كه محبت خویش را از كسی دریغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و بهخیال خود سؤاستفاده نماید. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، یا در ازاءعشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود میسوزم و لذت میبرم. این لذت بزرگترین پاداشی

است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آید... عشقیعنی سوختن ساختن.. عشق یعنی قلب خود را

آخرین نامه

 


 

اگه حرفی نزدم از دردام

فکر نکن بی غم و دردم  .تنهام

قفس سینه ی من پر شد از کینه و درد

توی اوج قصمون هوا شدش یک دفعه سرد

تا که اسمت میومد روح من پر میکشید

به هرکجا که شک می کرد بخاطرت پر میکشید

دیگه اشکات واسه من ارزش قبل و نداره

اون چشمای نازه تو راهی به قلبم نداره

دیگه خستم نمیبینی نفسه آخرمه

اشتباهامو نبین تو روزای آخرمه

ننوشتم که تو دور شی از نگاه سرده من

هفته ای یه بار بیا با شاخه گله سری بزن

بسه خوب منتظرن فرشته های مرگ من

دارن از اونجا میگن.میگم به تو سر نزنن

ننوشتم سرسری نگذر ازش به سادگی

این نبود رسم زمونه نبود این دلدادگی

انقدر حرف زیاده ولی مهلتم کمه

اونی که برام زیاده آره غصه و غمه

میگیم رسم ادما ست ولی رسم بدیه

توام از دست نده بدون خوب فرصتیه

 

من خود را از روی تعداد موانعی که در مسیرم قرار گفته است معنی نمی کنم؛
من خود را از شجاعتی که پیدا کرده ام تا هدفهای تازه ام را با جدیت دنبال کنم معنی میکنم...
من خود را از روی تعداد ناامیدی هایی که با آنها موجه شده ام معنی نمی کنم؛
من خود را از روی بخشش و ایمانی که برای آغاز دوباره پیدا کرده ام معنی می کنم...
من خود را از روی اینکه یک رابطه چقدر بطول انجامیده است معنی نمی کنم؛
من خود را از مقداری که تا کنون عشق ورزیده ام و خواهم ورزید معنی میکنم...
من خود را از روی دفعاتی که زمین خورده ام معنی نمی کنم؛
من خود را از روی دفعاتی که روی پای خود ایستاده ام و مبارزه کرده ام معنی می کنم...
من درد خود نیستم...
من گذشته ام نیستم...
من آنی هستم که از آتش برخواسته است...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


برچسب‌ها: ببار ای ابر بهار

تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ | ۱:۳۹ ب.ظ | نویسنده : Biyoteknoloji araştırmacı Ali Reza Faraj |