جبر را گر جبر به جبری جبرا اختیارت . نداری دگر فرصت اختیار تا اختیار اختیارا کنی علیرضا فرجزاد -- اختلال شخصیت وابسته"

اختلال شخصیت وابسته

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وابسته (Dependent Personality Disorder)، نیازهای خود را تحت‌الشعاع نیازهای سرگردان قرار می ‌دهند، مسئولیت‌های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می‌ اندازند، به خود مطمئن نیستند و اگر مدت کوتاهی تنها بمانند، احساس نگرانی و ناراحتی می ‌کنند.


اختلال شخصیت وابسته در آقایان بیشتر است یا خانم‌ ها؟
اختلال شخصیت وابسته در خانم ‌ها شایع ‌تر از آقایان است. تقریبا 2/5درصد از تمام اختلالات شخصیتی در این مقوله جای می‌ گیرد. این اختلال در بچه ‌های کوچک خانواده شایع ‌تر از بچه‌ های بزرگ تر است. کسانی هم که در کودکی بیماری جسمی مزمنی داشته ‌اند ممکن است بیش از بقیه ی افراد، مستعد این اختلال باشند.

رفتار این افراد را چگونه تحلیل می ‌کنید؟
مشخصه اختلال شخصیت وابسته، رفتاری حاکی از وابستگی و سلطه ‌پذیری به صورت الگویی نافذ و فراگیر است. افراد مبتلا به این اختلال از تصمیم‌‌ گیری عاجزند، مگر آن که با دیگران زیاد مشورت کرده و کاملا مطمئن باشند. آن ها از موقعیت‌ های مسئولیت‌آور پرهیز می ‌کنند و اگر از آن ها خواسته شود که نقش مدیر را در جایی به عهده بگیرند، مضطرب می‌ شوند و ترجیح می‌ دهند تحت سلطه باشند. انجام تکالیفی را که مربوط به خودشان است دشوار می ‌یابند، اما اگر قرار باشد آن تکالیف را برای کسی دیگر انجام دهند مداومت در آن ها کاری برایشان ندارد. این گونه بیماران دوست ندارند تنها باشند و دلشان می ‌خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او دلبسته شوند و همین دلبستگی، روابط آن ها را خدشه ‌دار می سازد..

اگر بخواهیم درباره مهم ‌ترین خصیصه ‌های این افراد صحبت کنیم به چه نکاتی می ‌توان اشاره کرد؟
مهم‌ ترین خصیصه "اختلال شخصیت وابسته" نداشتن اعتماد به نفس، وابستگی کامل به دیگران، رفتار تسلیم ‌جویانه، کمرویی، تردید و پرهیز از پذیرش مسئولیت است. نیاز بیش از حد شخصیت وابسته به اینکه تحت حمایت و مراقبت قرار گیرد، سبب می ‌شود تسلط دیگران و اجحاف و بد رفتاری آنان را بپذیرد. ترس این افراد از جدایی موجب می ‌شود رفتاری تسلیم ‌جویانه و حقارت ‌آمیز در برابر دیگران در پیش گیرند. فرد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته، خود را بدون کمک دیگران کاملا بی ‌پناه و ناتوان‌ می ‌پندارد، در نتیجه می ‌کوشد که با رفتارهای حقیرانه و چاپلوسانه، حمایت و مراقبت دیگران را کسب کند.

این رفتارها از چه زمانی بروز می‌ کند؟
این رفتارها از ابتدای جوانی و در زمینه‌ های گوناگون بروز می‌ یابد. شخصیت وابسته در تصمیم‌ گیری‌های معمولی روزانه هم، دچار مشکل است. این افراد هیچ‌ گاه کاری را خودشان شروع نمی‌ کنند و منتظر می ‌مانند دیگران آغازگر کار باشند و حتی درباره مسایل کاملا شخصی از دیگران می‌ خواهند برایشان تصمیم بگیرند و مسئولیت را بر عهده آن ها می‌ گذارند، بنابراین دیگران برای این افراد تعیین می‌ کنند که آنان چه کاری باید انجام دهند یا چه کاری نباید انجام دهند.

با این توضیحات "گفتن نه" برای افراد با شخصیت وابسته نیز خیلی دشوار است؟
این افراد به دلیل این که می‌ ترسند حمایت یا تاثیر دیگران را از دست بدهند قادر به گفتن "نه" نیستند و نمی ‌توانند مخالفت خود را با نظر دیگران بیان کنند. این افراد می ‌ترسند کاری را به تنهایی انجام دهند و برای خرید، رفتن به مطب پزشک، رفتن به مدرسه فرزند باید فرد دیگری آنان را همراهی کند. چنین افرادی جرات و جسارت ندارند یا به خود حق نمی‌ دهند نسبت به دیگران به ویژه افرادی که به آنها تکیه دارند، خشمگین شوند زیرا همواره می‌ ترسند حمایت و اتکای این افراد را از دست دهند، در نتیجه مورد ظلم و بدرفتاری از سوی دیگران قرار می ‌گیرند و با اینکه ناراحت اند وخودخوری می‌ کنند، ولی لام‌ تا کام حرفی نمی ‌زنند.

رفتار افراد وابسته در جمع چگونه است؟
هنگامی که در جمع، موضوعی مطرح می ‌شود که این افراد اطلاعات خوبی از آن داشته باشند، سخنی نمی گویند و منتظر می‌ مانند تا دیگران اظهارنظر کنند، زیرا به عنوان یک اصل پذیرفته ‌اند که دیگران در هر موردی بهتر و مطلع‌ تر از آنان هستند.. در واقع این افراد اعتقاد پیدا کرده‌اند که برای آغاز، ادامه یا پایان هر کاری محتاج به کمک دیگران هستند، چه این کار رسیدگی به کودک ‌شان باشد یا تهیه گزارش برای رییس اداره. آنان این گونه باور دارند که از کارکرد مستقل ناتوان هستند و خود را به صورت افرادی نیازمند به یاری همیشگی دیگران می ‌پندارند و در عین حال احتمال دارد که اگر به این افراد اطمینان دهیم فرد دیگری، کارشان را سرپرستی یا تایید می‌ کند، به خوبی از عهده انجام کار برآیند.

بنابراین افراد وابسته هیچ ‌گاه به موفقیتی در زندگی‌شان دست نمی‌ یابند.
دقیقا همین ‌طور است، زیرا این افراد تصور می ‌کنند که هر پیشرفت یا موفقیتی موجب طرد شدن آنان از سوی دیگران می ‌شود. شخصیت وابسته برای حل مشکلات خود همیشه به دیگران اتکا دارد و در نتیجه مهارت‌هایی را که لازمه یک زندگی مستقل است، نمی ‌آموزد و به این ترتیب سبب تداوم وابستگی خود می ‌شود.

روابط و تعاملات افراد وابسته، با دیگران چگونه است؟

فرد وابسته می‌ خواهد روابط خود را با دیگران به هر قیمتی حفظ کند، بنابراین ناچار به تحمل انواع حقارت ‌ها می‌ شود و پیوندهای او با دیگران نامتعادل و مخدوش است. این فرد بدون ‌آن که هدف والایی داشته باشند تنها به منظور حفظ رابطه خود با دیگری ممکن است دست به فداکاری‌ بزند و بدرفتاری‌های لفظی و جسمی را تحمل کند. اگر تنها بماند، به علت ترس‌ شدید و غیر واقعی در مورد ناتوانی از مراقبت خود، احساس ناراحتی و درماندگی می‌ کند. در برخی موارد خود را تنها به این دلیل که تنها نماند وابسته می ‌کند، در حالی که از بودن با دیگران هیچ لذتی نمی‌ برد. هنگامی که رابطه نزدیک او با دیگران به پایان برسد،( مثلا در اثر مرگ آن فرد یا قطع رابطه از سوی افراد)، شخصیت‌ وابسته به سرعت در جستجوی رابطه با دیگری برمی‌ آید تا مراقبت و حمایتی که نیاز دارد فراهم کند.

افراد وابسته معتقدند که بدون حمایت دیگران قادر به زندگی نیستند، این باورها چه تبعاتی در پی دارد؟
چنین تفکری موجب می ‌شود تا این افراد بدون بررسی و دقت، خود را به فرد دیگری وابسته کنند، به‌طور مثال مرد وابسته ‌ای که زنش تحمل رفتارهای او را نداشته و از وی جدا شده است، بلافاصله با نخستین زنی که به تقاضای ازدواج او پاسخ مثبت دهد، ازدواج می ‌کند. این افراد نسبت به خود، دیدگاهی منفی و بدبینانه دارند. توانایی‌ های خود و حتی آنچه را که مالک هستند ناچیز می‌ شمارند، ممکن است همیشه در خلوت و در جمع خود را نادان فرض کنند.هر گونه انتقاد و پذیرفته نشدن از سوی دیگران را دلیلی محکم بر بی ‌ارزش بودن خود تلقی ‌کنند، و اعتماد به نفسشان کمتر می‌ شود. در شغلی که نیاز به تصمیم ‌گیری مستقل دارد، قادر به فعالیت نیستند. هنگام تصمیم گیری، مضطرب می ‌شوند و از موقعیت‌ های مستلزم مسئولیت، هراس دارند. روابط اجتماعی آنها محدود به افرادی می ‌شود که به آن ها وابسته اند. افسردگی و اضطراب در این افراد شیوع دارد.

آیا اختلال شخصیت وابسته درمان‌ پذیر است؟
درمان این افراد بر اساس روان درمانی و دارو درمانی است. روان ‌درمانی بینش ‌گرا، بیمار را قادر می‌ سازد که زمینه رفتار خود و چگونگی شکل‌ گیری آن را دریابد. بیمار با حمایت پزشک می ‌تواند نسبت به قبل مستقل ‌تر، پرجرات ‌تر و متکی‌ تر به خود شود. البته باید این نکته را مد نظر داشته باشیم که اگر پزشک، بیمار را به تغییر در روابطش تشویق کند، ممکن است بیمار مضطرب شود و بین پذیرفتن آن چه بهتر است انجام دهد و پذیرش وضعیت جاری سردرگم بماند و امکان دارد حتی با قطع درمان، رابطه بیمارگونه و وابسته خود را ادامه دهد. رفتاردرمانی، درمان جرات آموزی، خانواده درمانی و گروه درمانی با نتایج موفقیت‌آمیز در بسیاری از موارد به کار رفته است.
آدم های موسوم به «قربانی» مظلوم به نظر می رسند، اما بعد از مدتی می توانند زندگی را برایتان جهنم کنند . . .

این آدم باتجربه یک عشق شکست خورده، به شما پناه می آورد. تجربه ای پر از رنج و عذاب و محبوبی که هر لحظه از زندگی اش را به جهنم تبدیل کرده بود. وقتی با نفرت و انزجار از آن رابطه حرف می زند، دل تان خنک می شود و پیش خود می گویید: «جز من هیچ زنی را دوست ندارد!». شما با کمال میل، به این مرد شکست خورده پناه می دهید و تلاش می کنید با لطف هایتان، او را در این عشق امن پناه دهید.

شما نمی دانید که این مرد یک «قربانی» است و حتی با لطف های شما هم حاضر نمی شود نگاهش را به زندگی تغییر دهد. قربانی ها عاشق رنج بردن هستند. آنها به دردهایشان گره خورده اند و اینکه از دیگران منزجر و آزرده باشند، به آنها حس امنیت و برتری می دهد. آنها با چنین حسی، یک سپر دفاعی در برابر خود درست می کنند و حاضر نیستند این سپر را زمین بگذارند. پس اگر با این نشانه هایی که می گوییم روبه رو هستید، بیهوده به خودتان زحمت ندهید.

ویژگی های فرد موسوم به «قربانی»

1. هرچه بیشتر محبت کنید او ناراضی تر می شود و هرچه بیشتر دلداری اش دهید، او کمتر رنگ شادی را می بیند. همیشه بدترین بخش یک اتفاق را به عنوان بخش اصلی اش می بیند و از میان گفته های شما یا دیگران نکته ای برای رنجیدن پیدا می کند.

2. به دلیل هر اتفاق کوچکی، چهره ای ناراحت به خود می گیرد و گلایه ها را شروع می کند. در ذهن او همیشه دلیلی برای ناراحتی از افراد و شکایت کردن وجود دارد و هیچ وقت هم از این رفتار سیر نمی شود.

3. اگر در کاری شکست خورده باشد یا از چیزی ناراحت باشد، حتی حاضر نمی شود پیشنهاد های شما را برای تغییر شرایط عملی کند. او برای نگه داشتن اوضاع زندگی اش در همین وضعی که آزارش می دهد، تلاش می کند و در برابر هر تغییر مثبتی مقاومت می کند.

4. هیچ وقت نمی توانید با او یک گفت و گوی صادقانه داشته باشید و بدانید از چه چیزی آزرده است. حاضر نیست دلیل ناراحتی هایش را با کسی در میان بگذارد و روابطش را با آدم ها بهبود ببخشد. اگر بخواهید به او نزدیک تر شوید، تنها باید حدس بزنید چه ناراحتی ای از شما در دلش هست.

5. شما تمام تلاش تان را می کنید که دلایل ناراحتی اش را از میان بردارید و زندگی را آنطور که او می خواهد بسازید اما غصه های او تمامی ندارد. او هرگز آرام نمی شود و هرقدر هم که به خیال خودتان اوضاع را ایده آل کنید، او دلیل دیگری برای غصه دار بودن پیدا می کند.

6. در این دنیا هیچ دلیلی برای شاد کردن او وجود ندارد اما همیشه دلایل کافی برای ناراحت کردنش هست. او حتی یک روز از زندگی اش را بدون اخم و ناراحتی نمی گذراند.

7. او معتقد است زندگی اش پر از شکست و اتفاقات ناراحت کننده است و نمی تواند بفهمد چرا دیگران چنین زندگی ای ندارند. او حاضر نیست نقش خودش در این ناراحتی ها را بپذیرد و معمولا خوشبختی دیگران را با عبارت «خوش​شانس است!» معنا می کند.

8. او نمی تواند هیچ قدم مثبتی در زندگی اش بردارد و هیچ یک از مشکلاتی که آزارش می دهد را حل کند. تنها کاری که می کند شکایت از شرایط و زندگی اش است. از نظر او زمین و زمان دست به دست هم داده اند تا جلوی موفقیتش را بگیرند.

9. از نظر او همیشه دیگران خوشبخت ترند. کار او حسرت خوردن برای زندگی و موفقیت های دیگران است و اگر بگویید چرا تو به آن شرایط نرسیده ای، شانس یا وضعیتی که در آن گرفتار شده است را بهانه می کند. این مقایسه ها روز به روز او را پریشان تر و افسرده تر می کند.

10. اگر سابقه یک ارتباط عاطفی ناموفق را داشته، سعی می کند از نامزد یا همسر سابقش برای شما یک غول بسازد. او بدی هایی که دیگران در حقش کرده اند را با آب و تاب برای شما تعریف می کند و می خواهد به شما تلقین کند که یک قربانی است.

فکر نمی کند قربانی است

اگر یک یا دو مورد از موارد گفته شده در مورد همسر یا نامزدتان صدق می کند، باید مراقب باشید. او گرایش اندکی به قربانی بودن دارد و اگر با صحبت کردن در این مورد، نتوانید چنین مشکلی را حل کنید، باید منتظر شدت گرفتن این نشانه ها در او باشید.

اگر 3 تا 5 مورد از این موارد در مورد او صادق است، باید بدانید گرفتار یک قربانی شده اید. پس سعی نکنید مثل یک فرشته نجات، بخواهید این قربانی را به زندگی خوب برگردانید، زیرا بعد از مدتی خواهید دید تلاش هایتان بی ثمر است. در این مقطع تنها خود قربانی است که می تواند به خودش کمک کند. اگر 6 تا 10 مورد از موارد گفته شده در مورد او درست است، باید بدانید او یک قربانی تمام عیار است. یعنی کسی که خودش هم قبول ندارد قربانی است و اگر چنین موضوعی را با او در میان بگذارید، به شدت واکنش نشان می دهد و شما را متهم می کند. رابطه با چنین فردی روز به روز آزاردهنده می شود و اگر نتوانید او را به ملاقات یک روانشناس یا روانپزشک راضی کنید، باید منتظر نابود شدن عشقتان باشید.

با او چه کنیم؟

در مقابل یک قربانی جدی باشید و با دلسوزی بیش از حد و غیرمنطقی، او را بیشتر به دامان چنین حسی سوق ندهید. گمان نکنید بعد از صحبت کردن در این مورد یا برخورد کردن با او، شما را تحسین می کند. نه! از شما آزرده می شود و احساس ضعفش هم تشدید می شود. اگر خوش شانس باشید، با گذشت زمان او نیاز به تغییر را در خودش احساس می کند؛ در غیر این صورت، تنها کمک یک متخصص است که می تواند عشق شما را نجات دهد. شاید عشق قربانی شما، نیازمند یک درمان طولانی مدت باشد اما شک نکنید شما درمانگر او نیستید.

همیشه از «شانس» صحبت می کنند

زندگی قربانی ها، پر است از موانعی که نمی گذارد قدم بردارند و اطراف شان هم آدم هایی وجود دارد که نه تنها سد راه شان می شوند، بلکه با هر رفتار شان به آنها آسیب زده و آنها را یک قدم به عقب برمی گردانند. جالب اینجاست چنین افرادی تنها از چند نفر گلایه ندارند. برای آنها فرقی نمی کند موضوع صحبت رئیس شان است یا خانواده شان؛ تنها چیزی که قربانی ها از آن صحبت می کنند، کم لطفی دیگران است و بدشانسی خودشان. آنها حاضر نیستند بپذیرند که دیگران، برای خوشبخت و موفق بودن تلاش می کنند و وقتی شاهد موفقیت آنها می شوند، تنها دلیل این اتفاق را شانس می دانند. شانسی که خودشان از آن بی بهره هستند. یک قربانی در ذهنش خودش را فرد دیگری می بیند. فردی که همیشه در تلاش است و همیشه برای ساختن یک زندگی خوشبخت پیش قدم است اما با تمام این اوصاف، بدشانسی خودش و بدجنسی دیگران، نمی گذارد به زندگی ای که می خواهد و سزاوارش هم است برسد. قربانی ها فکر می کنند اگر تمام آدم های اطرافشان را کنار بگذارند و محیط زندگی شان را هم عوض کنند، به فردی که می خواهند، بدل می شوند و تمام خوشبختی های از دست رفته شان را به دست می آورند، اما واقعیت این است که آنها هر جا بروند، آسمان همین رنگ است؛ چون مشکل اصلی خودشان است؛ خودی که در هر لحظه از زندگی و در هر جایی که باشند، همراه شان است.


برچسب‌ها: اختلال شخصیت وابسته

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ | ۱:۴۰ ق.ظ | نویسنده : Biyoteknoloji araştırmacı Ali Reza Faraj |