دل قبل از هر کلامی
با یک سلامی با این تفاوت که این بارنیست کسی بگیرید سلامی به حکم ادب باز
خود به اهمان شیوا یی بیانم که این بار خود ستایم و در ادب به خود ادبی با
سلامی که سلامت کند و همره ان سلامیت را به حرف اول سلام س با سعادت دلت که
خوش باد ان دلت اباد که گفتی ره خراباتیان کجاست.من خرقه درویشان کنم به
تن دوره به گرد جهان زنم با یک ناله فقط سودا کنم.ان که انی شد در صدم
ثانیه حک بر سر در دلم به نام هانیه انی که که ندانی ان ان را بس با من مگو
هیچ سخن همی نی لبیکم را سماویان دم زند از اصوات غم ناک ان افلاکیان ذجه و
فعان کنند. اه و اهی ز درون برکشم تا ارض و سما را بر اتش کشم دلم تو را
هم من خودم خوب می شناسم

پاسخ : آتشكده ي دل
سال و سالی و سالیانی گذشت زین شب و گرد این جهان گشتن سرانجام آن و آنی که شد در صدم ثانیه ای آنی ناگه
خود آتش شد و بر حرمن و دامنمان حال به حالیم در حال احتزاریم
وشته اصلي بوسيله: ;کلیک کنید تا وارد سایت شوید .مقاله ها ببینید/کلیک روی علامت پیکان فنشد alireza.f.h
برچسبها: شبگردی میکنم, اما صدای نفسهایت را از پشت
خلقی به فراموشی؛ قومی به زراندوزی
قومی به دغل بازی؛ شادند و بسی راضی
قومی به جگر سوزی؛ گردند پی روزی
خلقی شده سرگردان؛ در دام بسی شیطان
قومی پی آب و نان؛ باشند به خود سوزی
سیراب نمی گردند؛ از حرص و طمع قومی
قومی که زخون دل؛ دارند سرافرازی
خلقی به هوسبازی؛ سرگرم به طنازی
خلقی به وفا داری؛ در خدمت و جان سوزی
قربان تو آقایی؛ که با خبر از مایی
ماییم چو گردابی؛ سرگشته در این بازی
بس کن تو سهیل این غم؛ بگذار یکی مرهم
بر سینه پرداغم؛ بیهوده بپردازی
عشق را من در زیر میکروسکوپ ها نیافتم بلکه آنها را نقطه ای از شروع یک آغاز عشق دیدم.
آری باید دید آن را که آن همان آن است که در چند ثانیه کند آغاز عشق را.
قومی به دغل بازی؛ شادند و بسی راضی
قومی به جگر سوزی؛ گردند پی روزی
خلقی شده سرگردان؛ در دام بسی شیطان
قومی پی آب و نان؛ باشند به خود سوزی
سیراب نمی گردند؛ از حرص و طمع قومی
قومی که زخون دل؛ دارند سرافرازی
خلقی به هوسبازی؛ سرگرم به طنازی
خلقی به وفا داری؛ در خدمت و جان سوزی
قربان تو آقایی؛ که با خبر از مایی
ماییم چو گردابی؛ سرگشته در این بازی
بس کن تو سهیل این غم؛ بگذار یکی مرهم
بر سینه پرداغم؛ بیهوده بپردازی
نوشته اصلي بوسيله alireza.f.h
کلیک کنید تا وارد سایت شوید .مقاله ها ببینید/کلیک روی علامت پیکان فنشد
وقتی فروخته میشوی یا خود خود را می فروشی !
یک چیز را بدان به چه قیمت و به چه کسی!!! :" كاش مي دانستي، مارا مجال آن نيست ، كه روزهاي رفته را از سر گيريم ولحظه هاي بي بازگشت را ، تمنا كنيم . |
آری باید دید آن را که آن همان آن است که در چند ثانیه کند آغاز عشق را.
تقدیم به یگانه عشق زمینی که آغازگر برای شروع پایانی برای تکامل بود.
ره صد ساله را آنی که هانیه نامی شد همانند ندای هاتف از سوی آسمانی شد.
... اشگ بار کرد تا ابد از این خزان جبری ...چرا؟
ره صد ساله را آنی که هانیه نامی شد همانند ندای هاتف از سوی آسمانی شد.
... اشگ بار کرد تا ابد از این خزان جبری ...چرا؟
تاريخ عضويت: Jul 2007
جنسیت: 

ک
وضعیت تاهل: مجرد
محل سكونت: /مهاجر/ مثل پرستو/ فعلا ایران /الان به جبری که جبر شد اخت�
ارسالها: 4,936
سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,266
سپاس های دیگران از ایشان : 1,941

|
شبگردی میکنم. اما صدای نفسهایت را از پشت
هیچ پنجره و دیواری نمیشنوم. آسوده بخواب نازنینم، شهر در امن و امان است ... تنها خانهی من است که در آتش میسوزد... |
خود آتش شد و بر حرمن و دامنمان حال به حالیم در حال احتزاریم
وشته اصلي بوسيله: ;کلیک کنید تا وارد سایت شوید .مقاله ها ببینید/کلیک روی علامت پیکان فنشد alireza.f.h
ناگهان همه چیز تمام می شود
دنیای رویایی وصال با همه زیباییش غروب می کند
و دوباره فراق
و دوباره اشک نیمه شبو درد دوری
کاش هیچوقت از خواب خوش وصال برنخیزم
کاش همیشه دستانم در دستان تو باشد
کاش همیشه محو تو باشم
کاش.....
دنیای رویایی وصال با همه زیباییش غروب می کند
و دوباره فراق
و دوباره اشک نیمه شبو درد دوری
کاش هیچوقت از خواب خوش وصال برنخیزم
کاش همیشه دستانم در دستان تو باشد
کاش همیشه محو تو باشم
کاش.....
|
در دست های زرد پاییز انگار باران بود و چشمهای من وقتی که چشمم گریه می خواست اما نگاهم دل خوش بود به دیدارت من بی محابا می دویدم از سایه ی شب می پریدم خط می کشیدم روی دیوار تاریخ و ساعت، روز دیدار یکشنبه ی پاییزی و زرد یاد آور تنهایی و درد ساعت که می چرخید و می گفت او رفت و دیگر تو را یاد هم نمی کند گفتم که از عشقش دست نکشم دلم هوای دیدارمی کند هر لحظه این گونه دلم قصه را آغاز می کند باز وچشمان می رقصد با سوز این ساز رحمی ندارد باد پاییز من ، تو ،نگاهی سوی جالیز باران که شست از روی دیوار وقتی عشق وفاداری به مسلخ سخره پردازان هوس باز در اید چون قصابان ان را پاره پاره کنند.. تاریخ و ساعت، روز دیداراین ایین را بدعت کی گذاشت که اینگونه در نهایت مظلومیت عشق را به رنگ سرخ و غم اش را سیاهی |
برچسبها: شبگردی میکنم, اما صدای نفسهایت را از پشت
تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ | ۱:۳۸ ق.ظ | نویسنده : Biyoteknoloji araştırmacı Ali Reza Faraj |
.: Weblog Themes By Pichak :.


