اگر خواستید اصل مقاله را دریافت کنید به سایت انلاین من وارد شوید.

شناخت نیاز انسان و
AuthorAID updates.
|
Ali Reza Faraj Zadeh / Professor of Bio-technology researcher |
...
;kکنکاشی دربررسی عشق/دوست داشتن/ ازداوج و زندگی…
مقدمه:
اگر خواستید اصل مقاله را دریافت کنید به سایت انلاین من وارد شوید
.
شناخت نیاز انسان و ...
;kکنکاشی دربررسی عشق/دوست داشتن/ ازداوج و زندگی…
مقدمه:
......
-
-
حالا دیگر وقتش است. اصلا شاید دیر هم شده باشد. عاشق شدن را نمی گویم. آن خودش دیر یا زود اتفاق می افتد. منظورم واکاوی عشق های گذشته و حال و احتمالا آینده است. اصلا با کدام تعریف اینقدر مطمئنید که عاشق هستید و عشق تان اگر اولی در دنیا نباشد بعد از لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد مقام سوم را می تواند بگیرد؟
لطفا برای چند دقیقه بی خیال باورهای خودتان شوید، ببینید تحقیقات چه می گویند؟ اصلا عشق واقعی چیست و چند درصد از آدمهایی که ادعای عاشقی می کنند واقعا عاشق هستند؟
نقطه پایان عشق کجاست؟
جسم ما گرایشهایی دارد که اسمش میل است. مثلا من به این شیرینی میل دارم و این یک گرایش یکسویه محدود است. می گویم یک سویه چون من به شیرینی میل دارم ولی شیرینی به من میلی ندارد و می گویم محدود چون گرایش من هم تا زمانی است که شیرینی را نخورده باشم. وقتی بخورم و سیر شوم دیگر میلی به آن ندارم. همین گرایش یک سویه می تواند نامحدود باشد.
مثلا من گلها را دوست دارم ولی معلوم نیست گل من را می خواهد یا نه. این می شود حب یا دوست داشتن چون نامحدود است ولی یک طرفه. علاقه یک خانم به طلا و جواهر هم مشابه همین است، محدودیت ندارد و مثل میل به غذا و شیرینی نیست که از آن سیر شود ولی یک طرفه است. حالت سوم می شود گرایش دو سویه محدود؛ یعنی دو نفر همدیگر را دوست دارند ولی این دوست داشتن محدود است و بالاخره یک جایی تمام می شود. به این دوست داشتن می گویند شوق. بیشتر احساساتی که ما از آن به عنوان عشق یاد می کنیم در واقع شوق است. یعنی اشتیاق شدیدی که تمام می شود.
حتی عشق های تاریخی هم بیشترش شوق بوده ولی چون به هم نرسیده اند، تمام نشده. مطالعات نشان می دهد نقطه پایان این شوق های به ظاهر بی پایان نقطه به هم رسیدن است. یعنی 2نفر همدیگر را در حد مرگ دوست دارند ولی به محض اینکه به هم می رسند این علاقه شروع به کم شدن می کند. همین است که خیلی از جوانانی که عاشقانه همدیگر را دوست دارند و زمین و زمان را به هم می ریزند تا با هم ازدواج کنند از همان ماه عسل اختلافهایشان شروع می شود و زندگی شان دوامی ندارد. در واقع آنها هیچ وقت عاشق هم نبوده اند و فقط اشتیاق شدیدی نسبت به هم داشته اند که به اشتباه نامش را عشق گذاشته اند و به بیراهه رفته اند. در واقع شوق همان هوس است.
یعنی همه عشق ها روزی از بین می رود؟
اما حالت چهارمی هم وجود دارد؛ یعنی خواستن دو طرفه نامحدود. این نوع خواستن یک خواستن بی حد و مرز است که برتر و متعالی تر از همه خواستن های دیگر است و می شود نام عشق بر آن نهاد. حالت زمینی این نوع دوست داشتن عشق میان مادر و فرزند است؛ رابطه ای نامحدود و دوطرفه.
هر کدام از ما در زندگی یک وضعیت موجود داریم و یک وضعیت مطلوب. من موجود چگونه باید به من مطلوب تبدیل شوم؟ مسیری که مرا به حالت مطلوب هدایت می کند عشق است ولی آیا عشق به تنهایی می تواند؟ اینجاست که پای عقل به میان می آید. عقل به ما تاکتیک می دهد. روش می دهد که چطور به پشتوانه عشق به وضعیت مطلوب برسیم. عقل به ما نشان می دهد وقتی دچار هیجان عشق هستیم چطور اشتباه نکنیم و در بهترین مسیر قدم بگذاریم.
چطور مطمئن شویم احساسی که به یک نفر داریم همان عشق است؟
عشق از دوست داشتن مجزاست ولی گاهی به دلیل شباهت هایی که با هم دارند اشتباه گرفته می شوند وگرنه هرکدام از اینها یک مقوله جداست. اگر بخواهیم با مفاهیم آکادمیک صحبت کنیم، دوست داشتن همان چیزی است که در عربی می گویند «حب» و از جنس عالم دوم است ولی عشق از جنس عالم چهارم است. از این تعاریف متوجه می شویم عشق و دوست داشتن به اندازه دو دنیا با هم تفاوت دارند و این تفاوت کمی نیست.
حتما می پرسید منظور از 4 عالم چیست؟ این عالمها مقوله پیچیده ای دارند ولی در یک تعریف ساده باید بگویم این چهار عالم عبارتند از:
• اول، طبیعت که همین جهان ملموس است.
• دوم، فطرت که عالم معناست.
• سوم، طینت که می گویند ترکیب عالم اول و دوم است.
• چهارم، حیرت یعنی همان عالمی که پیامبر(ص) در معراج دید و متحیر شد و گفت:«خدایا تو را آنقدر که باید نشناختم.»
بعضی ها معتقدند بالاترین درجه دوست داشتن عشق نام دارد. یکی از حکما هم عشق را مستی عقل معرفی کرده است. در حقیقت عشق یک مقدمه دارد به نام شناخت و معرفت و یک موخره به نام ایثار و فداکاری. اگر کسی را با معرفت آنقدر دوست داشته باشید که برایش ازخودگذشتگی کنید، عاشقش هستید.
فرض کنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد که دختر خانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقا پسر از عهده نقش پدری برآید؟ از کجا معلوم وقتی با هم زیر یک سقف قرار می گیرند هزار و یک اختلاف نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می شود
سن عاشقی در مردان چند سال است؟
هر چیزی یک سنی دارد؛ مثل سن بلوغ. بچه ای که خیلی عقلش می رسد ولی هنوز به سن بلوغ نرسیده بالغ نیست یا برعکس، کسی که به سن بلوغ رسیده ولی آثار بلوغ در او وجود ندارد هم بالغ نیست. در این جهان همه چیز تابع زمان و مکان است. هر چیزی باید بر روال طبیعت بگردد. از 9 ماه ماندن بچه در رحم مادر تا کشیدن 4 درد زایمان که باعث جفت شدن جمجمه بچه می شود همه چیز در طبیعت قانون دارد. در عاشق شدن هم سن مهم است. یک نوجوان اگر احساس می کند عاشق شده است هنوز بلوغ عقلی اش کامل نشده و نمی تواند برای آینده برنامه ریزی کند. اگر بخواهم از دید علمی بگویم عقل مردها تا 40 سالگی کامل نمی شود. اصلا همین است که می گویند دوران چل چلی! همین است که باعث می شود هرقدر هم طرفین به عشق شان مطمئن باشند باز نیاز به مشاوره دارند و نباید بی گدار به آب بزنند.

تا کی برای عاشق شدن فرصت داریم؟
در تکامل سنی انسان ها یک تقسیم بندی جالب وجود دارد؛ می گویند اگر کسی بخواهد زیبا شود تا 20سالگی می شود، اگر بخواهد قهرمان شود تا 30 سالگی می شود، اگر بخواهد عاقل شود تا 40 سالگی می شود و اگر بخواهد عارف شود تا 60 سالگی می شود. به اصطلاح می گویند اگر تا این سن شد، شد و اگر نشد دیگر فایده ندارد. البته این بیشتر درباره مردان صدق می کند و زنان تکامل سریع تری دارند.
زن برای مادر شدن آفریده شده و مرد برای پدر شدن. زن باید زن باشد و مرد باید مرد باشد. یعنی زن نیاز به زنانگی دارد و مرد، مردانگی. زنانگی یعنی ایجاد آرامش و مردانگی یعنی ایجاد آسایش. زن باید مثل گل باشد و مثل گل با او رفتار شود و مرد باید مثل درخت باشد و مثل درخت با او رفتار شود. اگر این چنین باشد عشق دوام می آورد و زندگی به وضعیت مطلوب می رسد.

چرا داغ ترین ازدواج ها بعد از ازدواج سرد می شود؟
مشاوره قبل از ازدواج یک ضرورت است. همه زوج ها باید قبل از ازدواج به مشاور مراجعه کنند تا بتوانند مشکلات احتمالی آینده را پیش بینی کنند. فرض کنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد که دخترخانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقاپسر از عهده نقش پدری برآید؟ از کجا معلوم وقتی با هم زیر یک سقف قرار می گیرند هزار و یک اختلاف نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می شود.

در این جلسات تست هایی از هر دو نفر گرفته می شود که پاسخ خیلی از پرسش ها را مشخص می کند. این همان مکانیسم عقل است که کنار عشق قرار می گیرد. یعنی دو نفر که احساس می کنند عاشق هم هستند با یک روش عقلانی به این نتیجه می رسند که آیا ازدواجشان به صلاح است یا نه؟ اگر بخواهیم یک مثال ساده بزنیم، می گوییم عشق شبیه یک جواهر گرانبهاست و عقل حلقه ای فلزی که رکاب این جواهر گرانبها می شود. اگر این حلقه باشد، می توانی جواهرت را دستت کنی و همیشه همراهت باشد ولی نمی توانی یک جواهر گرانبها را تا ابد بدون هیچ محافظی توی مشتت نگه داری، شک نداشته باش که بالاخره گم خواهد شد. همین است که گاهی عشق های آتشین ناگهان خاموش می شود. در حقیقت نگین باارزش آنها گم شده است.

چرا بعضی از عشق ها تبدیل به نفرت می شود؟


ازدواج نیاز به استطاعت دارد. همان طور که وقتی کسی به حج می رود باید استطاعت داشته باشد در ازدواج هم استطاعت لازم است. البته این استطاعت فقط توان مالی نیست. استطاعت باید در عقل، در مسئولیت پذیری، در تعهدپذیری و خیلی چیزهای دیگر باشد. کسی که استطاعت ندارد و می خواهد همه چیز را موکول به آینده کند نباید به خیال خودش عاشق شود و درگیری عاطفی ایجاد کند. هیچ فاجعه ای از اول فاجعه نبوده. شرایط و اشتباه ها به سوی فاجعه شدن هدایتش کرده است. وقتی یکی جا می زند طرف دوم دو راه دارد؛ یا خودش را منهدم می کند و دچار افسردگی می شود یا دست به اقدامات خشونت بار می زند و برای نابودی طرف مقابل تلاش می کند. سد که بشکند همه چیز را با خودش نابود می کند.
آیا عشق مرد و زن تعدد می پذیرد؟
عشق ممنوع یعنی واژه پردازی های بی خودی. یعنی چیزی که اصل عشق نیست. یک هوس زودگذر است که تمام می شود اما در مسیر خودش زندگی افراد را نابود می کند. عشق باید منطق داشته باشد. اصلا عشق یعنی احساسی از جنس خدا. چیزی که از جنس شیطان باشد نمی شود نام عشق برآن گذاشت و بی شک هوس است. کسی که دچار این اشتیاق غلط می شود باید پیش از آنکه گره روی گره بزند به مشاور مراجعه کند و راهنمایی بخواهد.
یک نکته مهم دیگر این است که عشق در هیچ شرایطی تعدد نمی پذیرد. در یک دل امکان ندارد محبت دو نفر بگنجد. منظورم عشق میان زن و مرد است. ممکن است هوس کنی 01 نوع غذا را با هم بخوری ولی حتما بعدش دل درد می گیری. لازمه عشق وفاداری است. نباید اجازه بدهیم سریال های بی سر و ته با رواج عشق های به اصطلاح ممنوع کانون خانواده ها را به خطر بیندازند. بیشتر از اینها کاملا هدفمند پیش می روند. در خیلی از کشورها بعد از پخش هر فیلم تحلیلگر اجتماعی می آید و درباره موضوع فیلم حرف می زند. ما هم به چنین کارشناسی هایی نیاز داریم....
ادامه دارد
در ادامه
uar/خ عشق /ب/عشق/ د/ دم کوچه و سر کوچه و دانشگاه / ر/ پ/ م/
87-9-10
انی که انی شود در صدم ثانیه را شاید بتوانی انی تجزیه تحلیل کنی ...بله دانی که چرا چنین شد عاقبت علیرضا نامی... البته این پاراف غیر مقاله است مخصوص یک سویه در باب دیگری است که توانست با....
ادامه کلیک کنید و امار طلاق در ایران را مشاهده کنید "و یک مبحث دینی هم در شفاعت روز قیامت
12.00 ......
-
-
حالا دیگر وقتش است. اصلا شاید دیر هم شده باشد. عاشق شدن را نمی گویم. آن خودش دیر یا زود اتفاق می افتد. منظورم واکاوی عشق های گذشته و حال و احتمالا آینده است. اصلا با کدام تعریف اینقدر مطمئنید که عاشق هستید و عشق تان اگر اولی در دنیا نباشد بعد از لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد مقام سوم را می تواند بگیرد؟
لطفا برای چند دقیقه بی خیال باورهای خودتان شوید، ببینید تحقیقات چه می گویند؟ اصلا عشق واقعی چیست و چند درصد از آدمهایی که ادعای عاشقی می کنند واقعا عاشق هستند؟
نقطه پایان عشق کجاست؟
جسم ما گرایشهایی دارد که اسمش میل است. مثلا من به این شیرینی میل دارم و این یک گرایش یکسویه محدود است. می گویم یک سویه چون من به شیرینی میل دارم ولی شیرینی به من میلی ندارد و می گویم محدود چون گرایش من هم تا زمانی است که شیرینی را نخورده باشم. وقتی بخورم و سیر شوم دیگر میلی به آن ندارم. همین گرایش یک سویه می تواند نامحدود باشد.
مثلا من گلها را دوست دارم ولی معلوم نیست گل من را می خواهد یا نه. این می شود حب یا دوست داشتن چون نامحدود است ولی یک طرفه. علاقه یک خانم به طلا و جواهر هم مشابه همین است، محدودیت ندارد و مثل میل به غذا و شیرینی نیست که از آن سیر شود ولی یک طرفه است. حالت سوم می شود گرایش دو سویه محدود؛ یعنی دو نفر همدیگر را دوست دارند ولی این دوست داشتن محدود است و بالاخره یک جایی تمام می شود. به این دوست داشتن می گویند شوق. بیشتر احساساتی که ما از آن به عنوان عشق یاد می کنیم در واقع شوق است. یعنی اشتیاق شدیدی که تمام می شود.
حتی عشق های تاریخی هم بیشترش شوق بوده ولی چون به هم نرسیده اند، تمام نشده. مطالعات نشان می دهد نقطه پایان این شوق های به ظاهر بی پایان نقطه به هم رسیدن است. یعنی 2نفر همدیگر را در حد مرگ دوست دارند ولی به محض اینکه به هم می رسند این علاقه شروع به کم شدن می کند. همین است که خیلی از جوانانی که عاشقانه همدیگر را دوست دارند و زمین و زمان را به هم می ریزند تا با هم ازدواج کنند از همان ماه عسل اختلافهایشان شروع می شود و زندگی شان دوامی ندارد. در واقع آنها هیچ وقت عاشق هم نبوده اند و فقط اشتیاق شدیدی نسبت به هم داشته اند که به اشتباه نامش را عشق گذاشته اند و به بیراهه رفته اند. در واقع شوق همان هوس است.
یعنی همه عشق ها روزی از بین می رود؟
اما حالت چهارمی هم وجود دارد؛ یعنی خواستن دو طرفه نامحدود. این نوع خواستن یک خواستن بی حد و مرز است که برتر و متعالی تر از همه خواستن های دیگر است و می شود نام عشق بر آن نهاد. حالت زمینی این نوع دوست داشتن عشق میان مادر و فرزند است؛ رابطه ای نامحدود و دوطرفه.
هر کدام از ما در زندگی یک وضعیت موجود داریم و یک وضعیت مطلوب. من موجود چگونه باید به من مطلوب تبدیل شوم؟ مسیری که مرا به حالت مطلوب هدایت می کند عشق است ولی آیا عشق به تنهایی می تواند؟ اینجاست که پای عقل به میان می آید. عقل به ما تاکتیک می دهد. روش می دهد که چطور به پشتوانه عشق به وضعیت مطلوب برسیم. عقل به ما نشان می دهد وقتی دچار هیجان عشق هستیم چطور اشتباه نکنیم و در بهترین مسیر قدم بگذاریم.
چطور مطمئن شویم احساسی که به یک نفر داریم همان عشق است؟
عشق از دوست داشتن مجزاست ولی گاهی به دلیل شباهت هایی که با هم دارند اشتباه گرفته می شوند وگرنه هرکدام از اینها یک مقوله جداست. اگر بخواهیم با مفاهیم آکادمیک صحبت کنیم، دوست داشتن همان چیزی است که در عربی می گویند «حب» و از جنس عالم دوم است ولی عشق از جنس عالم چهارم است. از این تعاریف متوجه می شویم عشق و دوست داشتن به اندازه دو دنیا با هم تفاوت دارند و این تفاوت کمی نیست.
حتما می پرسید منظور از 4 عالم چیست؟ این عالمها مقوله پیچیده ای دارند ولی در یک تعریف ساده باید بگویم این چهار عالم عبارتند از:
• اول، طبیعت که همین جهان ملموس است.
• دوم، فطرت که عالم معناست.
• سوم، طینت که می گویند ترکیب عالم اول و دوم است.
• چهارم، حیرت یعنی همان عالمی که پیامبر(ص) در معراج دید و متحیر شد و گفت:«خدایا تو را آنقدر که باید نشناختم.»
بعضی ها معتقدند بالاترین درجه دوست داشتن عشق نام دارد. یکی از حکما هم عشق را مستی عقل معرفی کرده است. در حقیقت عشق یک مقدمه دارد به نام شناخت و معرفت و یک موخره به نام ایثار و فداکاری. اگر کسی را با معرفت آنقدر دوست داشته باشید که برایش ازخودگذشتگی کنید، عاشقش هستید.
فرض کنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد که دختر خانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقا پسر از عهده نقش پدری برآید؟ از کجا معلوم وقتی با هم زیر یک سقف قرار می گیرند هزار و یک اختلاف نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می شود
سن عاشقی در مردان چند سال است؟
هر چیزی یک سنی دارد؛ مثل سن بلوغ. بچه ای که خیلی عقلش می رسد ولی هنوز به سن بلوغ نرسیده بالغ نیست یا برعکس، کسی که به سن بلوغ رسیده ولی آثار بلوغ در او وجود ندارد هم بالغ نیست. در این جهان همه چیز تابع زمان و مکان است. هر چیزی باید بر روال طبیعت بگردد. از 9 ماه ماندن بچه در رحم مادر تا کشیدن 4 درد زایمان که باعث جفت شدن جمجمه بچه می شود همه چیز در طبیعت قانون دارد. در عاشق شدن هم سن مهم است. یک نوجوان اگر احساس می کند عاشق شده است هنوز بلوغ عقلی اش کامل نشده و نمی تواند برای آینده برنامه ریزی کند. اگر بخواهم از دید علمی بگویم عقل مردها تا 40 سالگی کامل نمی شود. اصلا همین است که می گویند دوران چل چلی! همین است که باعث می شود هرقدر هم طرفین به عشق شان مطمئن باشند باز نیاز به مشاوره دارند و نباید بی گدار به آب بزنند.
تا کی برای عاشق شدن فرصت داریم؟
در تکامل سنی انسان ها یک تقسیم بندی جالب وجود دارد؛ می گویند اگر کسی بخواهد زیبا شود تا 20سالگی می شود، اگر بخواهد قهرمان شود تا 30 سالگی می شود، اگر بخواهد عاقل شود تا 40 سالگی می شود و اگر بخواهد عارف شود تا 60 سالگی می شود. به اصطلاح می گویند اگر تا این سن شد، شد و اگر نشد دیگر فایده ندارد. البته این بیشتر درباره مردان صدق می کند و زنان تکامل سریع تری دارند.
زن برای مادر شدن آفریده شده و مرد برای پدر شدن. زن باید زن باشد و مرد باید مرد باشد. یعنی زن نیاز به زنانگی دارد و مرد، مردانگی. زنانگی یعنی ایجاد آرامش و مردانگی یعنی ایجاد آسایش. زن باید مثل گل باشد و مثل گل با او رفتار شود و مرد باید مثل درخت باشد و مثل درخت با او رفتار شود. اگر این چنین باشد عشق دوام می آورد و زندگی به وضعیت مطلوب می رسد.
چرا داغ ترین ازدواج ها بعد از ازدواج سرد می شود؟
مشاوره قبل از ازدواج یک ضرورت است. همه زوج ها باید قبل از ازدواج به مشاور مراجعه کنند تا بتوانند مشکلات احتمالی آینده را پیش بینی کنند. فرض کنید دختر و پسر جوانی بسیار به هم علاقه دارند ولی چه تضمینی وجود دارد که دخترخانم در آینده مادر خوبی باشد یا آقاپسر از عهده نقش پدری برآید؟ از کجا معلوم وقتی با هم زیر یک سقف قرار می گیرند هزار و یک اختلاف نظر نداشته باشند؟ همه اینها در مشاوره قبل از ازدواج مشخص می شود.
در این جلسات تست هایی از هر دو نفر گرفته می شود که پاسخ خیلی از پرسش ها را مشخص می کند. این همان مکانیسم عقل است که کنار عشق قرار می گیرد. یعنی دو نفر که احساس می کنند عاشق هم هستند با یک روش عقلانی به این نتیجه می رسند که آیا ازدواجشان به صلاح است یا نه؟ اگر بخواهیم یک مثال ساده بزنیم، می گوییم عشق شبیه یک جواهر گرانبهاست و عقل حلقه ای فلزی که رکاب این جواهر گرانبها می شود. اگر این حلقه باشد، می توانی جواهرت را دستت کنی و همیشه همراهت باشد ولی نمی توانی یک جواهر گرانبها را تا ابد بدون هیچ محافظی توی مشتت نگه داری، شک نداشته باش که بالاخره گم خواهد شد. همین است که گاهی عشق های آتشین ناگهان خاموش می شود. در حقیقت نگین باارزش آنها گم شده است.
چرا بعضی از عشق ها تبدیل به نفرت می شود؟
ازدواج نیاز به استطاعت دارد. همان طور که وقتی کسی به حج می رود باید استطاعت داشته باشد در ازدواج هم استطاعت لازم است. البته این استطاعت فقط توان مالی نیست. استطاعت باید در عقل، در مسئولیت پذیری، در تعهدپذیری و خیلی چیزهای دیگر باشد. کسی که استطاعت ندارد و می خواهد همه چیز را موکول به آینده کند نباید به خیال خودش عاشق شود و درگیری عاطفی ایجاد کند. هیچ فاجعه ای از اول فاجعه نبوده. شرایط و اشتباه ها به سوی فاجعه شدن هدایتش کرده است. وقتی یکی جا می زند طرف دوم دو راه دارد؛ یا خودش را منهدم می کند و دچار افسردگی می شود یا دست به اقدامات خشونت بار می زند و برای نابودی طرف مقابل تلاش می کند. سد که بشکند همه چیز را با خودش نابود می کند.
آیا عشق مرد و زن تعدد می پذیرد؟
عشق ممنوع یعنی واژه پردازی های بی خودی. یعنی چیزی که اصل عشق نیست. یک هوس زودگذر است که تمام می شود اما در مسیر خودش زندگی افراد را نابود می کند. عشق باید منطق داشته باشد. اصلا عشق یعنی احساسی از جنس خدا. چیزی که از جنس شیطان باشد نمی شود نام عشق برآن گذاشت و بی شک هوس است. کسی که دچار این اشتیاق غلط می شود باید پیش از آنکه گره روی گره بزند به مشاور مراجعه کند و راهنمایی بخواهد.
یک نکته مهم دیگر این است که عشق در هیچ شرایطی تعدد نمی پذیرد. در یک دل امکان ندارد محبت دو نفر بگنجد. منظورم عشق میان زن و مرد است. ممکن است هوس کنی 01 نوع غذا را با هم بخوری ولی حتما بعدش دل درد می گیری. لازمه عشق وفاداری است. نباید اجازه بدهیم سریال های بی سر و ته با رواج عشق های به اصطلاح ممنوع کانون خانواده ها را به خطر بیندازند. بیشتر از اینها کاملا هدفمند پیش می روند. در خیلی از کشورها بعد از پخش هر فیلم تحلیلگر اجتماعی می آید و درباره موضوع فیلم حرف می زند. ما هم به چنین کارشناسی هایی نیاز داریم....
ادامه دارد
در ادامه
uar/خ عشق /ب/عشق/ د/ دم کوچه و سر کوچه و دانشگاه / ر/ پ/ م/
87-9-10
انی که انی شود در صدم ثانیه را شاید بتوانی انی تجزیه تحلیل کنی ...بله دانی که چرا چنین شد عاقبت علیرضا نامی... البته این پاراف غیر مقاله است مخصوص یک سویه در باب دیگری است که توانست با....
ادامه کلیک کنید و امار طلاق در ایران را مشاهده کنید "و یک مبحث دینی هم در شفاعت روز قیامت
12.00زنان مطلقه و سرپرست خانوار در کشور هر روز زیاد و زیاد تر می شوند. این را آمار ثبت احوال از ثبت 108 هزار طلاق از ابتدای سال جاری تاکنون می گوید که ورود 108 هزار زن مطلقه جدید را به جامعه زنان مطلقه ایران همراه دارد.
زنانی که پس از طلاق، با هزار و یک آسیب و دشواری در ادامه زندگی مواجه می شوند. این آسیب ها شاید دامان گروهی از زنان مطلقه را که مجددا رجوع کرده یا ازدواجی تازه می کنند، نگیرد اما زنانی که پس از طلاق، خود سرپرست می شوند، در متن آسیب های اجتماعی قرار می گیرند. با آن که مسئولان کشوری آماری رسمی از میزان زنان مطلقه و خود سرپرست کشور نمی دهند، با حسابی سرانگشتی از تعداد طلاق ها در کشور می توان آماری از زنان مطلقه کشور ارائه داد.
سال 91، هر روز 361 طلاق در کشور
نگاهی به آمار ثبت احوال می گوید که در 10 ماه اول امسال 108 هزار و 455 مورد طلاق در کشور ثبت شده است. این آمار یعنی هر روز 361 طلاق و در هر ساعت از شبانه روز 15 زوج در حال جدایی هستند و در نهایت در هر شبانه روز 722 نفر از هم جدا می شوند. این آمار تامل بر انگیز آنجا خبر ساز می شود که یکی از طرف های طلاق را زنان تشکیل می دهند و ورود 108 هزار زن مطلقه جدید به کشور، می تواند زمینه ساز بروز آسیب های اجتماعی بیشتر در کشور باشد. بر اساس آمار، طول زندگی بیشتر طلاق ها در سال 91 زیر یکسال بوده که از این میان سهم تهرانی ها پنج برابر سایر استان هاست.
آمار زنان مطلقه و دختران مجرد در ایران
آماری رسمی از زنان مطلقه در کشور ارائه نمی شود اما حدود 2 سال پیش بود که رئیس مجتمع قضایی شماره 2 خانواده آمار زنان مطلقه را 6 میلیون نفر اعلام کرد. آماری که در صورت صحت و افزوده شدن زنان مطلقه در دو سه سال گذشته، مرز آمار زنان مطلقه را به شش و نیم میلیون نفر می رساند که در نوع خود کم نظیر و البته تامل بر انگیز است.
زنان در جامعه ایران پس از طلاق، به زنان سرپرست خانوار اطلاق شده و از جمله گروه های آسیب پذیر جامعه به شمار می روند که گاه عواملی چون طلاق، فوت، اعتیاد همسر، از کارافتادگی همسر و رها شدن توسط مردان مهاجر یا بی مبالاتی، موجب آسیب پذیری این طیف وسیع از جامعه می شود.
دشواری هایی که این زنان تاب می آورند عمدتاً به دغدغه های معیشتی و عاطفی، وسواس های فکری، حاشیه های ناخواسته از برخورد نامناسب اطرافیان و... مربوط می شود. در هر حال این گروه از زنان که با عنوان زنان مطلقه یا بیوه در جامعه شناخته می شوند، با مسائل، مشکلات و موانع زیادی در زندگی مواجه هستند.
مشکلات اقتصادی در راس مشکلات زنان مطلقه
دکتر «انور صمدی راد» مددکار اجتماعی با اشاره به آسیب های زنان ایرانی پس از طلاق می گوید که مسائل اقتصادی مهم ترین بحران این گروه از زنان پس از طلاق است. چراکه حدود ٧١ درصد زنان مطلقه و بیوه با فرزند یا فرزندان خود تنها ١6 درصد از آنان شاغل هستند.
این در حالی است که زنان غیرشاغل برای تأمین نیازمندی های مادی زندگی محتاج دیگران هستند و از آنجایی که منشأ بسیاری از نابسامانی ها و ناملایمات انسان ها در جوامع کنونی به وضعیت اقتصادی و فقر مادی مربوط می شود و اکثر زنان مجرد نیز بیکار بوده و از وضعیت اقتصادی نامطلوبی برخوردارند، برقراری سیستم های حمایتی از این زنان و فرزندان آن ها ضرورت دارد.
پس از مشکلات اقتصادی، فرزند پروری نیز از مشکلات عمده زنان مطلقه ایرانی پس از طلاق است. آمار ها نشان می دهد که ٩٠ درصد زنان مطلقه دارای فرزند نسبت به آینده فرزندان خود نگرانی زیادی دارند. ٣٣ درصد زنان سرپرست خانوار عنوان کردند که فرزندانشان به خاطر جدایی از پدر به میزان «زیاد» و «بسیار زیاد» احساس حقارت می کنند؛ این در حالی است که این مسئله می تواند این کودکان را به انسان هایی افسرده، جامعه گریز و جامعه ستیز تبدیل کند.
از سویی، وجود نگاه مردسالارانه موجب شده که ٣٩ درصد از زنان در پیدا کردن مسکن و اجاره آن، اسکان و اقامت در هتل ها و مهمانسرا ها با مشکل مواجه شوند. این در حالی است که اغلب اینگونه زنان در وهله اول با مشکلات اقتصادی تهیه مسکن دست به گریبان هستند.
مزاحمت هایی برای زنان مطلقه
45 درصد زنان مطلقه از مزاحمت ها و مداخلات همسر قبلی خود ابراز ناراحتی کرده و از این بابت احساس سلب حقوق فردی و اجتماعی می کنند. آن ها معتقدند که در صورت تصمیم به ازدواج مجدد همسر قبلی آن ها با تحت فشار قرار دادن آن ها از طریق عدم اجازه ملاقات با فرزندانشان و یا تهدید به باز پس گیری فرزندانشان از آن ها، برای آن ها مزاحمت ایجاد کرده و اینگونه مداخلات در زندگی با همسر جدیدشان نیز ادامه پیدا می کند.
70 درصد زنان مجرد نیز وجود باورهای غلط و قضاوت های تنگ نظرانه افراد جامعه نسبت به طلاق و زنان بیوه را باعث احساس بیگانگی، ناامنی و ناراحتی در روابط خود با دیگران دانسته که موجب می شود از حضور در جمع فامیلی احساس معذب بودن کنند. نگاه سنتی که حاکم بر جامعه ماست به خانواده ها این اجازه را نمی دهد که پس از بازگشت دخترشان از زندگی متاهلی دوباره به او به چشم دختری مجرد و آزاد بنگرند و محدودیت های بیشتری را در رفت و آمد و اشتغال به کار برای او قائل می شوند.
فارغ از نگاه سوء و آزار دهنده برخی از مردان به اینگونه زنان، بسیاری از زنان مجرد به واسطه ناتوانی در برخورد با مشکلات متعددشان و یا فشار اطرافیان مجبور به ازدواج مجدد می گردند. علاوه بر این که این زنان اغلب خواستگارانی بسیار بالا تر از سن خود و دارای چند فرزند دارند مشکل مهم تر رضایت فرزندان است که اجازه ازدواج را به مادرشان بدهند.
نگرش جامعه به زنان مطلقه تغییر کند
شهلاکاظمی پور، دانشیار و معاون پژوهشی مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه، با بیان این که در جامعه ایران هم اکنون تعداد موارد طلاق، افزایش و میانگین سن آن کاهش یافته است، می گوید: مسائل زنان مطلقه متنوع است، بدون شک مشکلات زنی که در سن بالا از همسر خود جدا می شود با زنی که در سن پایین طلاق می گیرد و همچنین بچه دار بودن یا بچه دار نبودن، مسائل گوناگونی را پیش روی این زنان قرار می دهد.
اما آنچه میان همه زنان مطلقه تقریبا مشترک است، آن است که شانس ازدواج این زنان به حداقل می رسد، بویژه آنکه تعداد دختران جوان مجرد در جامعه زیاد است. در حالی که اگر یک مرد به هر دلیلی همسر خود را از دست بدهد، ترجیح می دهد با یک دختر مجرد ازدواج کند و شرایط جمعیتی جامعه هم این امکان را به او می دهد.
شاید در جامعه ایران، نگرش به موضوع طلاق کمی متعادل تر از گذشته شده، اما نگرش درباره زنان مطلقه تغییر نکرده است، ولی چون جامعه گسترده شده و شیوه ظاهر شدن زنان و دختران این روز ها تفاوتی ندارد و سن ازدواج هم بالارفته تشخیص این که یک زن مطلقه است یا متاهل، دشوار است، بنابراین این مشکل ساده تر شده است.
وی در ادامه به مشکلات زنان مطلقه دارای فرزند هم اشاره می کند و می گوید: این زنان، چه خودشان سرپرستی فرزندان خود را برعهده بگیرند، چه این مسئولیت را به همسر و خانواده او واگذار کنند، با نگرانی های بسیاری روبه رو هستند. مطالعات نشان می دهد مشکلات روانی و اجتماعی این زنان که با افسردگی همراه است، بالاست.
پژوهش ها بیانگر آن است، فرزندانی که در خانواده های تک والد رشد می کنند، علاوه بر مشکلات اقتصادی با آسیب های روانی و اجتماعی و عاطفی بسیاری روبه رو می شوند که مجموع این فشار ها بر مادر که در این شرایط سرپرست خانوار هم به شمار می آید، بیشتر است.
ذهن آدمی همواره دغدغه مند و کنجکاو در شناخت ناشناخته ها است، از این رو است که در سراسر زندگی سوالات بیشمار ذهن او را به خود درگیر می کند؛ در این میان پاسخ برخی سوالات به صورت تجربی برای او قابل یافتن است اما هستند بسیاری از سوالات که خارج از میدان تجربه انسان بوده و پاسخ آنها به آسانی بدست نمی آید.
مقصود از روایاتی که می گوید هر کس ذره ای ایمان داشته باشد با شفاعت نجات می یابد،
چیست و آیا با روایاتی که می گوید کسی که نماز را سبک بشمارد، شفاعت نمی شود منافات ندارد؟
شفاعت گنه کاران، ممکن است در مراحل گوناگون پس از مرگ صورت بگیرد:
با توجه به این مراحل، روشن می شود که میان آن دسته روایاتی که شفاعت را در حق سبک شمرندگان نماز جاری نمی داند و یا مجازات زناکار را دخول در جهنم و تحمل عذابهای آن می داند، با دسته دیگری از روایات که ذره ای از ایمان را موجب بهره مندی از شفاعت می داند، منافاتی وجود ندارد.
در حقیقت بر اساس دسته اول روایات (1)، شفاعت در مرحله اول و دوم شامل حال سبک شمرندگان نماز، یا زناکاران نمی شود و چنین کسانی پس از دخول در جهنم و تحمل سالیان دراز عذاب دردناک، استحقاق و قابلیت شفاعت را پیدا می کنند و بالاخره با شفاعت نجات می یابند.
امام باقر(علیه السلام) می فرماید: گروهی از مردم در آتش جهنم می سوزند تا اینکه گداخته می شوند، آن گاه شفاعت نجاتشان می دهد. (2)
بنابراین بهره مندی از شفاعت، بستگی به میزان تحصیل شرایط آن (ایمان و عمل صالح) دارد. پس مقصود از نجات یافتن که ذره ای ایمان در دل دارد، این است که بالاخره ایمان او سبب نجاتش خواهد شد، هر چند پس از تحمل سالیان دراز عذاب جهنم باشد.
در روایتی از رسول خدا آمده است: «من غش اخاه المسلم نزع الله برکه رزقه و أفسر علیه معیشه و وکله الی نفسه»، هر کس به برادر دینی خویش خیانت نماید، خداوند برکت را از روزیش بر می دارد و زندگیش را ویران می سازد و او را به خودش واگذار می کند و شفاعتی از او نخواهد شد.
در مقابل کسانی که به طور کلی از ایمان محروم اند و دین و عمل آنها مورد رضایت خداوند نیست(مشرکان، کافران، ناصبیان و دشمنان رسول اکرم و خاندان او) محروم از شفاعت بوده و در عذاب جهنم جاودانه و همیشگی خواهند بود.
شرایط شفاعت شوندگان
1. حفظ اصل ایمان
کسانی مورد شفاعت قرار می گیرند که به سبب گناهان، اصل ایمانشان به خطر نیفتاده باشد. به همین جهت، در منابع دینی آمده است: کافر، مشرک و منافق در روز قیامت مورد شفاعت قرار نمی گیرند. [3] رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: شفاعت برای تردیدکنندگان، مشرکان و کافران نیست، بلکه برای مۆمنان یکتاپرست است. [4]
2. آزار دهنده ذریه رسول خدا نباشد
افرادی که به ذریه پیامبر آزار می سانند مورد شفاعت واقع نمی شوند، زیرا اولا طبق متون دینی تمام ستمگران از زمره شفاعت شوندگان خارج می شوند و ثانیا آزار دهندگان به هر فرد مۆمن و مسلمانی جز افرادی هستند که قابل شفاعت نمی باشند. و در خصوص فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «إذا قمت المقام المحمود تشفعت فی اصحاب الکبائر من امتی فتشفعنی الله لا تشفعت فیمن آذی ذریتی»، هنگامی که در مقام شفاعت قرار گیرم برای گناهکاران امتم شفاعت می کنم و خداوند شفاعت مرا می پذیرد، بخدا سوگند برای کسانی که ذریه و فرزندان مرا آزار کرده باشند شفاعت نمی کنم. [5]
3.تارک نماز نباشد
یکی از شرایط پذیرفته شدن شفاعت آن است که شفاعت شونده اهل نماز باشد و نماز را وظیفه ای مهم و محترم بشمارد و نسبت به آن سهل انگاری نکند. [6]
همچنانکه امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلوه»، شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد. [7]
کسانی که به طور کلی از ایمان محروم اند و دین و عمل آنها مورد رضایت خداوند نیست(مشرکان، کافران، ناصبیان و دشمنان رسول اکرم و خاندان او) محروم از شفاعت بوده و در عذاب جهنم جاودانه و همیشگی خواهند بود.
4. شفاعت شونده رابطه ای معنوی با شفیع داشته باشد
کسانی مورد شفاعت قرار می گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار باشد. مثل اینکه خدمت یا احسان و یا محبتی درباره او و یا بستگان و دوستان شفیع کرده باشند. [8]
در حقیقت یکی از حکمت هایی که سبب شده خداوند اولیای الهی را در روز قیامت، واسطه و شفیع در فیض مغفرت و بخشش خود، به این افراد قرار دهد همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار است. [9]
5. اعتقاد قلبی به شفاعت داشته باشد
از احادیث شفاعت استفاده می شود کسانی مورد شفاعت واقع می شوند که اعتقاد قلبی به شفاعت داشته باشند. [10] همچنانکه ار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «من لم یۆمن بشفاعتی فلا اناله شفاعتی»، هر کس به شفاعت من ایمان نداشته باشد شفاعت من به او نمی رسد. [11]
6. خیانت کار و فریب دهنده نباشد: [12]
در روایتی از رسول خدا آمده است: «من غش اخاه المسلم نزع الله برکه رزقه و أفسر علیه معیشه و وکله الی نفسه»، هر کس به برادر دینی خویش خیانت نماید، خداوند برکت را از روزیش بر می دارد و زندگیش را ویران می سازد و او را به خودش واگذار می کند و شفاعتی از او نخواهد شد. [13]
پی نوشت ها:
===
| |||
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : حذف سپاسگزاری انجام شده |
| #108 (لینک نوشته) | ||||
|
|
باز یک نقطه را عارض شوم شناخت از مهترین طبقات همین زنده مانی برای زندگانی است پس نیاز شناخت را جدی بگیریم ... و شناخت نیاز انسان را هم جدی بگیریم |
برچسبها: کنکاشی دربررسی عشق, دوست داشتن, ازداوج و زندگی
.: Weblog Themes By Pichak :.

ادامه مطلب کلیک کنید












