جبر را گر جبر به جبری جبرا اختیارت . نداری دگر فرصت اختیار تا اختیار اختیارا کنی علیرضا فرجزاد -- آن که آنی شد که شد و نهایت خیلی زود شد...

 

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

 

آری شد تغییر در من آنی که شد ندایی ز هاتف

بینی تو آن را در آینه دل

خدایا راهم در باور عشق قرار گرفت یاریم کن.

که آنی شد در دل مرات جسم و روحم :

الهی دوام راهم را مدد ازتوباز خواهم.

 تقدیم به باورم و عشقم...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

به یاد داری ای زمان؟؟؟

وقتی آن روز ثمره سالیان سال تحقیق وارتقا علمی که به باور

 رساندم

:وقتی نا امیدم کردید!

 گفتم باید فروشنده خودم باشم و خریدار او:

 وتحت هیچ شرایطی سر در مقابل بنده خالقم خم نکنم که

 برای امیال غیر انسانی و الهی قرار گیریم و خم نکردم

: در پرده فقط می گویم سخن از جبر که چه ها گذشت و چه بلا ها  درد و رنج آورد در طول دوران

 جبری را جبرا آری نمودید اختیار آن جبر بر من وبا سر ستیز

و راههای خرید را بررسی کردید و نشد.

 منهم که آن نشدم به بها دنیایی

تا درمادیات وفخر های کذایی افتخاری بر خود درست کنم.

آری آن روزها که در میان معادله ها دست وپنجه نرم می شد

روزها نوین حقیقتی را برایم روشن تر می کرد که جایگاه من کجاست ودر کجایآن بازی  قرار می دهند و

آن

روزی که لوح ها و سکه ها و جلسه های معارفه و افتخارات منصبی را گفتم به باد فراموشی سپردم و دنبال حقیقت گشتم و جبرا در سینه خود هر ثانیه آن روزها ثبت نمودم ورنج آن فقط برای خودم بود و بس احدی را وارد

این رنج نامه نکردم که آسیب و غمی و دردی به او رسد

آری حقیقت که وعده خدا وند معتال است: که هیچ حقی را ناحق

نخواهد دید.

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

 ودر راستای این غم نامه و رنج نامه که عمری بالغ بر ۱۵ سال از آن گذشته  و منو نجوایی به سوی خود خواند که ره صد ساله را بیا در چند ثانیه برو واین همان آنی بود که آن شد مرا رها از غم جدایی و جبر جبری که اختیارم کرده بود بار دیگر بر همه آنها آن ورها نه بگویم

و بر آن  آنی که شد ...

بله گویم:

وپل نوینی برای گذر خود بر مبنای انسانیت بسازیم

 و اجازه دهیم تا که بعد از من از این گذر گاه کسی گذری کرد

 هم سلامت رود و هم به حقیقتی دست یابد که چرا من جبر  جبری را اختیار کردم.

بدرود سلامت باد جان و روحتان

 

====

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد.

 از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

دوستان بر من خورده مگیرید که این وب تخصصی را به

غم نامه  مناجات و عشق تغییر جهت دادم

چه گذشت و چه می گذرد بر من

 او در هر آن ز حال من

دارد خبر 

آری در مقابل جوخه های

آ تش ذره ای

سر خم نکردم و اشگی نریختم و آهی ز درون هرگز نکشیدیم

 و حسرت یک دم کشیدن آه را بر دلهایشان گذاشتم

اف باد بر تو ای دنیایی مادی که ساختار های انسانی

در قالب تو و مادیات تو تعریف شد و میشود

باشم هر ان به اتش انی که ها تفی به هانیه صفتی

آتشی زد بر حرمن جان و روحمم

============

همه ما پنهانی و دردهایی نهانی ، دل گفته هایی با خدا داریم

کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است

آنچه در این پست می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای “من و شما” با خداست:

همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی کسی و درماندگی

سراغش را می گیریم … همان که هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد . . .

گفتم: خسته‌ام

گفت: “لاتقنطوا من رحمة الله” از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: “فاذکرونی اذکرکم” منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: “و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا” تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

 


گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: “واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله” کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است… یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: “عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم” شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: “انا عبدک الضعیف الذلیل…” اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: “ان الله بالناس لرئوف رحیم” خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳)

گفتم: دلم گرفته

گفت: “بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا” (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: “ان الله یحب المتوکلین” خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: “و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره” بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

گفت: “فانی قریب” من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: “و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال” هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: “ألا تحبون ان یغفرالله لکم” دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: “و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه” پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه… آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: “الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده” مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: “الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب”(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: “ان الله یغفر الذنوب جمیعا” خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: “و من یغفر الذنوب الا الله” [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! … توبه می‌کنم

گفت: “ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین” [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: “الهی و ربی من لی غیرک” ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟

گفت: “الیس الله بکاف عبده” خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: “یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما” ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/۴۲)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: “ان الله یحول بین المرء و قلبه” خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت: “نحن اقرب الیه من حبل الورید” ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/۱۶)

با خودم گفتم:

خداوند!… خالق هستی!… با فرشته‌هایش!… به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟!

پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم

 

خدایا

آنان که همه چیز دارند ، مگر تو را

به سخره می گیرند آنانی را که هیچ ندارند ، مگر تو را . . .

(رابیدرانات تاگور)


برچسب‌ها: آنکه آنی شد که شد و نهایت خیلی زود شد, عشق, مناجات

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ | ۴:۱۳ ق.ظ | نویسنده : Biyoteknoloji araştırmacı Ali Reza Faraj |