و اما بعد در ایامی که از سر ناچاری وجور ستم از سوی حاکمان به تو
نامه نوشته میشد امروز آن هم رنگ باخت و به تمسخر گرفته میشود.
وانفسایی که جولانگاهیست برای دوام حاکمیت نه برای دوای دردها و اگر بیانی حاصل شود مفسیرین بی درنگ رنگ و لعاب دینی به ان داده و حکم محارب به تو و دین رسول تو را صادر خواهند کرد... و تو شاهدی معبودا که من بنده تو و تو مطلق ومن عاشق تو
و رو این اصل ره سعادت را جز مرگ راهی ندیدیم و آن را بر من آسان گیر و مرگی که در آن سرخیش آسمان نیگلو ن و لا جوردیت را به رنگ سرخ در آورد.
خدایا من بنده تو خالق مطلق تو و من در کره خاکیت که بودم خلیفه تو دوست داری به
حقارت و خواری من که به برده گی نوین کشیده شوم و بند بند ه ْگی بنده ات به گردنم یوخ
کنند...؟؟؟ !!! تو هم می پسنددی؟
خدایا معبودا جرم من در درگه این بندگانت که نام حاکم و حاکمیت به خود دادند و رعیت برمن نام گذارند که به حقارت و ذلت به حیات خود ادامه دهم...؟؟؟
مگر این نخواهد بود من بنده به دستگاه عدالت تو شک کنم... البته تاریخ معاصر این شک را زمن زدوده و نیازی به معجزه و رسول نیست... سر نوشت حاکمان و والیان عصر خود را دیده ام... اری صدام / مبارک / بن علی/ قذافی/ محمد رضا /ووو
خدایا من که بنده توام و ابتداترین حق زندگی را سلب و حقارت انزوا و ذلت را به جبری که آن را اختیار من کردند...
و حق گفتن نوشتن خواستن را باید چون نوکران باید از اربابان اجازه بگیریم .
اگر چنین نباشد دار مجازات به تعریف تفسیری قانون مدون دست نوشته دست بنده ات به مکافات آن نایل شوم...؟؟؟
..............................==---=== تو هم می پسنددی؟
خدایا بیش از سی و دو مورد به پیوستی که میانگین ضمایم 40چهل برگ گاه رسیده
به دستگاه حاکمه ارسال و در عصر فناوری از طریق سیستم الکترونیگ ایمیل /
سایت / مربوطه دهها مورد ارسال دادخواهی شد... دو مورد هم با تحمل مصایب
مربوط خود در سفر نمایشی سیاسی... خدایا پسنیده ای...؟؟؟
=======---- =====
خدایا تو که شاهدی و ناظر و اگاه من تن رنجوری دارم که یادرگاری از خیبر و خیبریان است... از آثار زهر شیمیایی/ تیر اهن پاره...
آقا مهدی آقا حمید کجایید بیاید ترا خدا منو هم برید... خسته شدم از این همه تزویر ریا... آشکار که میشود از هزاران هزار پنهان کاریشان یکی در لحظه ای
سه هزار میلیارد سرقت و دزدی...
یاران شهیدم شما به خدا عز و جل بیاید من جا مانده را هم ببرید...
می دانید که چند سال است خانه نشین مطلقم و محتاج نان شبم و سر بار پدر و مادر پیرم
شما را قسم به خدای عاشق بیاید منو هم با خود ببردید...
اری جالب است که تفاسیر همه به رای هستند مصلحت جانشین حقیقت شده
خدایا می پسنددی...؟؟؟
سخن کوتاه کنم من بار خدایا و ربی که توهستی در همه حال گواه و صبور ولی به زمانش
منتقم...و من منتظر
آخرین صحنه های نمایشی را در پرده مجلس خانه ملت در ماه رمضان با دیدار هماهنگی شده انهم باز خدایا گواهی که کی هزینه سفرم را داد و کی...خدایا تو سمیع وبصیری عالم به کل شی قدیری...که چرا و چگونه شد که من تولید کننده 17 هفده ساله
گدا شدم...
خدایا در محضر تو سخن و کلام جاری می کنم امروز...
دیگر به کدامین روز و کس و حکومت دل خوش دارم...
یاران رفته و آسوده شمارا قسم به اسم اعظم مرا هم بیاید با خود ببردید...
رونوشت.
مجلس... و کمسیون 90 که در سال 88/ 87/ با ضمایم بیش از 70 برگ
نامه ارسال و یکسال بعد من محکوم...؟؟؟
رونوشت.../ به ریس جمهور و دفتر آن که برای انهدام این نامه چون نامه های گذشته ام
رونوشت به دفتر رهبری انها هم باد تمسخر به نامه گیرند همانند نامه های گذشته ام
ان را به زباله دانی بیاندازند
............................./
جانباز شیمیایی
26/7/90
برچسبها: احمد نژاد, رنج نامه من, اقای احمدی نژاد و سایر مدعیان عدالت و اسلام
.: Weblog Themes By Pichak :.


